محمد مفيد مستوفى بافقى
223
جامع مفيدى ( فارسى )
فارغ البال و مرفه الحال بياسودند ، چه از كران تا كران آن ممالك و ولايت از كمال مهابت و عدالت آن مهر سرير سلطنت و جلالت نظم نكردى هيچ باد از ابر فرياد * قباى گل نگشتى پاره از باد كبوتر را عقاب آموختى پند * بجاى ميش خوردى گرك سوگند بجز مطرب كسى رهزن نبودى * برهنه كس بجز سوزن نبودى ذكر توجه موكب همايون به ييلاق اشكنبر و گليبر و مراسلات سنان پاشا وزير اعظم روم و حوادثى كه در آن ايام ظهور يافت چون ايام نزهت آثار بهار سپرى گشته هواى تبريز روى بگرمى نهاد و موكب فيروزىنشان در حركت آمده در ييلاق اشكنبر و گليبر نزول نمود مقارن آن سنان پاشا وزير اعظم كه از جانب پادشاه روم به تسخير ولايت شيروان مأمور گرديده بعثمان پاشا ملحق گرديده بود كسان بپايهء سرير اعلى فرستاده كتابتى بميرزا سلمان اعتماد الدوله ارسال داشت . خلاصهء مضمون آنكه چون ولايت شيروان و شكى و بعضى محال آذربايجان و گرجستان بحيطهء ضبط منسوبان آل عثمان درآمده اگر من بعد از جانب قزلباش تعرضى به آن محال نرود و ترك مناقشه نمايند و از افعال سابقه استغفار نموده ايلچى معتبر با پيشكش لايقه به خدمت حضرت خواندگار فرستاده نامهء دوستانه قلمى نمايند اين خيرخواه وسيلهء صلح شده چنان مىنمايد كه عساكر روم دست از تسخير ممالك ايران باز دارند ، چون فرستاده و نامهء او باردوى معلى رسيد و امراى كرام بر مضامين نامه و پيغام اطلاع يافتند در جواب چنين قلمى نمودند كه اگر مصالحه بطريق زمان شاه جنتمكان ميكنند ما بندگان قبول داريم و الا مستعد رزم و پيكار باشند كه اينك در موكب خاقان جهان رسيدم و آن صاحب سعادت